1175- تعمیرات موبایل

درخواست حذف این مطلب

رفتم اولین تعمیرات موبایلی که چشمم خوردو باز بود..  همینجوری....بی هوا...

یک مغازه کووچووولوو جمع و جور و زیاد شکیل نبود...یعنی بخوام بگم..اصن شکیل نبود..اصن دیزاین خاصی نداشت..اصن وسایل و امکانات خاصی هم نداشت...

گفت:این باید سوکتش عوض بشه.این ..

گفتم:اره.میدونم.پین داخلش کج شده.

با تعجب نگاهم کرد و خندید.

بعد گفت:شب بیا ببر.

حتی رسید هم نداد..فقط اسم و شماره گرفت...رم و سیمکارتها و قاب گوشیو بهم داد.

ساعت ده دقیقه به ده رسیدم پیشش و یکم ایستادم تا کار قبلیش تموم بشه.

بعد دیدم با یک ظرف پیچ و برد و ....اومد جلوی من.

من: o0o این گوشیه منه؟؟

گفت:اره.ببین یان حسگرشه..این دوربینشه..این تاچشه..این دوربین جلوشه...این...این سوکتشه که عوض ...

من: ^_^^_^_^_^_^_^

یک پسره از اون پشت اومد این سمت و  هی میپلکید...حالا جلوتر میگم!

بعد اومد خودشو انداخت وسط که:این گوشی چرا اینجوریه و...

اقا هم گفت:بعضیا دوست دارند ببین توی گئشی چه خبره..جلوی خودشون میبندم.

من: ^_^_^_^_^_^_^ :-) خیلییییییییییی خوووووووبهههه.من خوشم اومد...

همینجوری چندتا سوال پرسیدم.اونم با طمانینه ج میداد.


بعد پسره خودشو انداخت وسط که وای فاتو بگو..

اینم گفت و باز پسره گیر داد که این رمزت یعنی چی و...

اینقدر اقاهه قشنگ صحبت میکرد..از اینکه چطوری اسم مغازه اشو انتخاب کرده..اینکه داداش دوقلو داره..اینکه عشق فوتباله..اینکه پرسپولیس برده...اینکه الان خوشحاله...

منم ازش سوال میپرسیدم گهگاه..

اینقدر زیبا همه چیو توضیح میداد و درباره همه چی خوشگل صحبت میکرد که میخاستم بپرم ماچش کنم.

ازش خیلی تشکر و ک و گرفتم و اومدم و با ذوووق به مامان گفتم:اینقده خوووووووب بوده اقای موبایلی..حس خوب و انرژی خوبشو منتقل کرد.


بعد نگاه می به مغازه اش که واقعا شاید در ح عادی من نرم مغازه این شخص.ولی اینقدر خوب بود انرژی که انتقال داد.بدون شک باز بخوام راهنمایی بگیرم یا مشکلی پیش بیاد.میرم پیش ایشون.



منو مشتری ثابت خودش کرد.صرفا با یک گپ و گفت ساده.